![]() |
![]() |
|
| جواب به وهابیون(نقد وهابیت) |
|
پرسش : اصل امامت از اصول عقاید و به تعبیر بعضى از روایات، اساس اسلام است. پس چرا خداوند نام ائمه معصومین(علیهم السلام) را در قرآن ذکر نکرده تا موجب اختلاف بین مسلمانان و شبهه در اذهان نگردد؟ الف) خداوند متعال در قرآن کریم از اشخاص، کم تر نام مى برد، مگر این که جهت و حکمتى در آوردن نام آن ها باشد. بلکه بیش تر به معرفى ویژگى هاى افراد مى پردازد و این شیوه چندین فایده دارد: ادامه مطلب............. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 14:11 توسط العبد اسماعیل محرابی |
|
طرح شبهه:علي که شير خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خيبر را با يک دست بلند کرد، چگونه حاضر مىشود ببيند همسرش را در مقابل چشمانش كتك بزنند؛ اما هيچ واكنشى از خود نشان ندهد؟! نقد و بررسي:يكى از مهمترين شبهاتى كه وهابيها با تحريك احساسات مردم، به منظور انكار قضيه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله عليها مطرح مىكنند، اين است كه چرا اميرمؤمنان عليه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه اين كه او اسد الله الغالب و شجاعترين فرد زمان خود بود و... عالمان شيعه در طول تاريخ از اين شبهه پاسخهاى گوناگونى دادهاند كه به اختصار به چند نكته بسنده مىكنيم. عكس العمل تند حضرت در برابر عمر بن خطاب:اميرمؤمنان عليه السلام در مرحله اول و زمانى كه آنها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمين زد، با مشت به صورت و گردن او كوبيد؛ اما از آن جايى كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله عليه وآله صبر پيشه كرد. در حقيقت با اين كار مىخواست به آنها بفهماند كه اگر مأمور به شكيبائى نبودم و فرمان خدا غير از اين بود، كسى جرأت نمىكرد كه اين فكر را حتى از مخيلهاش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل هميشه تابع فرمانهاى الهى بوده است. سليم بن قيس هلالى كه از ياران مخلص اميرمؤمنان عليه السلام است، در اين باره مىنويسد: وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ عليه السلام وَصَاحَتْ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّيْفَ وَهُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ يَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَكَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ. فَوَثَبَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِيبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِي كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي. عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعلهور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا عليها السّلام به طرف عمر آمد و فرياد زد: يا ابتاه، يا رسول اللَّه! عمر شمشير را در حالى كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: يا ابتاه! عمر تازيانه را بلند كرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد: يا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مىكنند»! علي عليه السّلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد؛ ولى به ياد سخن پيامبر صلى الله عليه وآله و وصيتى كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پيامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى كه پيامبر با من بسته است، نبود، مىدانستى كه تو نمىتوانى به خانه من داخل شوى» الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادى ـ قم، الطبعة الأولي، 1405هـ. همچنين آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن مىنويسد: ادامه مطلب........... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 13:40 توسط العبد اسماعیل محرابی |
|
طرح شبهه:مىگويند فاطمه را شبانه دفن کردهاند، خوب اين به خاطر وصيت حضرت فاطمه به اسماء بنت عميس خانم حضرت ابوبکر بود که نمىخواست اندازه جسدش را نامحرم ببيند. نقد و بررسي:دفن شبانه، نماز بدون حضور و اطلاع خليفه، قبر پنهان، اسرارى است كه در درون خود پيامها دارند. درست است كه فاطمه اين چنين خواست و اين گونه وصيت كرد؛ ولى چه اتفاقى افتاده است كه زهرا سلام الله عليها وصيت تاريخياش را با اين در خواستها به پايان مىبرد؟!! مگر نه اين است كه خشم و ناراحتياش را نسبت به دشمنانش اظهار مىكند و در واقع چندين پرسش را در برابر نگاههاى تيز بين مورخان و آيندگان مىگذارد تا به پرسند: چرا قبر فاطمه پنهان است؟ و چرا دختر پيامبر شبانه و پنهانى دفن شد؟ و چرا علي عليه السلام بدون اطلاع ابوبكر و عمر بر وى نماز خواند؟ و… آيا كسى كه جانشين پيامبر بود ( آن گونه كه خود ادعا كردهاند) شايستگى نماز خواندن بر وى را نداشت؟ آري، فاطمه وصيت كرد كه او را شبانه دفن نموده و هيچ يك از كسانى را كه بر وى ستم كردهاند، خبر نكنند، و اين بهترين سند براى شيعه است تا ثابت كنند كه صديقه شهيده مظلوم از دنيا رفته و از افرادى كه بر وى ستم كردهاند، هرگز راضى نشده است. روايات فراوانى در كتابهاى شيعه و سنى بر اين مطلب دلالت دارد كه به اختصار چند روايت را ذكر مىكنيم: ادامه مطلب...........ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 13:36 توسط العبد اسماعیل محرابی |
|
|
آيا امير مؤمنان عليه السلام از انبياء افضل است ؟
سيماي برتر علي عليه السلام در قرآنالف. آيه تطهيراولين آيه از بين دهها آيه قرآن كه به اعتراف محدثان و مفسران در بيان و توصيف و شرح برتري مقامات معنوي امير المؤمنين عليه السلام مي باشد اين آيه است : «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا» (جز اين نيست كه خداوند مى خواهد هرگونه پليدى را از شما خاندان ببرد وشما را به تمام معنا پاكيزه سازد ) . سوره احزاب: 33. در اين آيه كه معروف به آيه تطهير است على و اولاد معصوم او عليهم السلام از همه پيامبران جز خاتم انبيا صلى الله عليه و آله و سلم برتر معرفي شده اند زيرا خداوند متعال با صراحت تمام پاكي و عصمت خاندان رسولش را اعلام فرموده است. واژه ها سخن مي گويندواژهها و كلمات مهم در اين آيه از قبيل: انّما، يريد، ليذهب، الرجس, اهل البيت, رموز و كليد فهم اين آيه هستند كه بدون شناخت آن امكان راهيابي به محتواي عميق آن ميسور نخواهد بود و لذا قبل از هر سخني تفسير و توضيح اين لغات را جويا مي شويم: 1. دلالت واژه "انّما" بر حصر.كلمه انّما در ابتداي آيه بيانگر عنايت ويژه به موضوع و محتواي آن است زيرا اين كلمه با ايجاد محدوديت و انحصار در مفهوم ومحتواي آيه عظمت مطلب را بيشتر مي فهماند. ابن منظور مي گويد: ومعنى إنما إثبات لما يذكر بعدها ونفي لما سواه كقوله : وإنما يدافع عن أحسابهم أنا أو مثلي المعنى : ما يدافع عن أحسابهم إلا أنا أو من هو مثلي ، و كلمه انّما مفهومي را براي آنچه كه بعد از او آمده است اثبات مي كند مانند: اين سخن كه كسي به گويد: من و مانند من از شرف و حيثيّتم دفاع مي كنم يعني در واقع مي گويد: فقط من و مثل من چنين هستيم نه فردي ديگر. لسان العرب ، ج 13 ص 31، اسم المؤلف: محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري الوفاة: 711 ، دار النشر : دار صادر - بيروت ، الطبعة : الأولى. توجه به اين نكته لازم است كه حصر در اين آيه از نوع حصر حكم در موضوع است مانند آيه ولايت: «انّما وليّكم اللّه و رسوله والذين آمنوا...» كه در اين آيه ولايت فقط مخصوص خدا و رسول و مؤمن تعريف شده با ويژگيهاي خاص كه پرداخت زكات در حال نماز است مي باشد. بطور قطع تطهيردر آيه مورد بحث از نوع اوّل يعني حصر حکمي است نه حصر موضوعي؛ يعني پاكي و طهارت و دوري از پليدي اختصاص به افرادي دارد كه تحت عنوان اهل البيت عليهم السلام قرار گرفته اند و اين ويژگي مخصوص آنان است و هيچ فردي غر از آنان را شامل نخواهد شد. ادامه مطلب را ببینید لطفا....... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 13:28 توسط العبد اسماعیل محرابی |
|
نماز رسول خدا صلي الله عليه و آلهاحمد حنبل پيشوا و مرجع فقهي حنبليها و ديگر محدثان و فقيهان با تفاوتهائي نماز رسول خدا را نقل كرده اند كه در ادامه متن آن را مشاهده مي نمائيد: حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا يحيى بن سَعِيدٍ عن عبد الْحَمِيدِ بن جَعْفَرٍ قال حدثني محمد بن عَطَاءٍ عن أبي حُمَيْدٍ الساعدي قال سَمِعْتُهُ وهو في عَشَرَةٍ من أَصْحَابِ النبي صلى الله عليه وسلم أَحَدُهُمْ أبو قَتَادَةَ بن ربعي يقول انا أَعْلَمُكُمْ بِصَلاَةِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قالوا له ما كُنْتَ أَقْدَمَنَا صُحْبَةً وَلاَ أَكْثَرَنَا له تَبَاعَةً قال بَلَى قالوا فأعرض قال كان إذا قام إلى الصَّلاَةِ اعْتَدَلَ قَائِماً وَرَفَعَ يَدَيْهِ حتى حَاذَى بِهِمَا مَنْكِبَيْهِ فإذا أَرَادَ ان يَرْكَعَ رَفَعَ يَدَيْهِ حتى يُحَاذِى بِهِمَا مَنْكِبَيْهِ ثُمَّ قال الله أَكْبَرُ فرفع ثُمَّ أعتدل فلم يَصُبَّ رَأْسَهُ ولم يَقْنَعْهُ وَوَضَعَ يَدَيْهِ على رُكْبَتَيْهِ ثُمَّ قال سمع الله لِمَنْ حَمِدَهُ ثُمَّ رَفَعَ وَاعْتَدَلَ حتى رَجَعَ كُلُّ عَظْمٍ في مَوْضِعِهِ مُعْتَدِلاً ثُمَّ هَوَى سَاجِداً وقال الله أَكْبَرُ ثُمَّ جَافَى وَفَتَحَ عَضُدَيْهِ عن بَطْنِهِ وَفَتَحَ أَصَابِعَ رِجْلَيْهِ ثُمَّ ثَنَى رِجْلَهُ الْيُسْرَى وَقَعَدَ عليها وَاعْتَدَلَ حتى رَجَعَ كُلُّ عَظْمٍ في مَوْضِعِهِ ثُمَّ هَوَى سَاجِداً وقال الله أَكْبَرُ ثُمَّ ثَنَى رِجْلَهُ وَقَعَدَ عليها حتى يَرْجِعَ كُلُّ عُضْوٍ إلى مَوْضِعِهِ ثُمَّ نَهَضَ فَصَنَعَ في الرَّكْعَةِ الثَّانِيَةِ مِثْلَ ذلك حتى إذا قام مِنَ السَّجْدَتَيْنِ كَبَّرَ وَرَفَعَ يَدَيْهِ حتى يُحَاذِىَ بِهِمَا مَنْكِبَيْهِ كما صَنَعَ حين افْتَتَحَ الصَّلاَةَ ثُمَّ صَنَعَ كَذَلِكَ حتى إذا كَانَتِ الرَّكْعَةُ التي تنقضي فيها الصَّلاَةُ أَخَّرَ رِجْلَهُ الْيُسْرَى وَقَعَدَ على شِقِّهِ مُتَوَرِّكاً ثُمَّ سَلَّمَ. ابو حميد ساعدي در حضور ده نفر از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله كه ابو قتاده ربعي يكي از آنان بود گفت: من در بين شما به نماز خواندن رسول خدا صلي الله عليه و آله آگاه ترم، گفتند: تو نه سابقه ات از ما بيشتر است و نه متابعت و پيروي ات، گفت: سخن شما درست است. گفتند: نماز رسول خدا را تشريح كن، گفت: وقتي كه به نماز مي ايستاد بدنش صاف و آرام مي گرفت دستها را تا نزديك گوشها بالا مي آورد سپس تكبير مي گفت و چون ركوع مي رفت دستها را تا نزديك گوشها بالا مي آورد و تكبير مي گفت و در ركوع دستها را بر زانوها مي گذاشت و هنگام سر از ركوع بلند كردن مي گفت: سمع الله لمن حمده، و صبر مي كرد تا بدنش آرام بگيرد، سپس تكبير مي گفت و به سجده مي رفت در حالي كه دستها را از بدنش فاصله مي داد و انگشتهاي پا را باز مي گذاشت، آنگاه بر زانوي چپ مي نشست و آرام مي گرفت، سپس تكبير مي گفت و سجده دوم را انجام مي داد و ركعت دوّم را مانند اول به جا مي آورد و ركعات بعد را هم به همين صورت انجام مي داد و در ركعت آخر سلام مي داد. مسند الإمام أحمد: ج 5 ص 424، رقم 23647، دار النشر : مؤسسة قرطبة – مصر. و در سنن دارمي در پايان حديث آمده است قالوا: صَدَقْتَ هَكَذَا كانت صَلَاةُ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم. گفتند: راست گفتي، نماز رسول خدا چنين بود. سنن الدارمي: ج 1 ص 361 رقم 1356، دار النشر : دار الكتاب العربي - بيروت - 1407 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : فواز أحمد زمرلي , خالد السبع العلمي سند حديثترمذي پس از نقل حديث مي نويسد: ادامه مطلب را ببینید لطفا....... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 13:21 توسط العبد اسماعیل محرابی |
|
|
اهل سنت اصرار دارند كه ثابت كنند عائشه در شش سالگي به عقد رسول خدا صلي الله عليه وآله درآمده و در نه سالگي وارد خانه آن حضرت شده است و اين مطلب را دليل بر برتري عائشه بر ديگر همسران رسول خدا ميدانند؛ اما آيا حقيقت مطلب نيز همين است ؟ ما در اين مقاله اين مطلب را بررسي خواهيم كرد. قبل از پرداختن به اصل مطلب، بايد تاريخ ازدواج رسول خدا با عائشه روشن شود تا بعد نتيجه بگيريم كه عائشه در هنگام ازدواج با رسول خدا چند سال داشته است. در باره تاريخ ازدواج رسول خدا صلي الله عليه وآله با عائشه ديدگاههاي متفاوتي وجود دارد. محمد بن اسماعيل بخاري ، از خود عائشه نقل مي كند كه رسول خدا سه سال بعد از حضرت خديجه سلام الله عليها با او ازدواج كرده است: حدثنا قُتَيْبَةُ بن سَعِيدٍ حدثنا حُمَيْدُ بن عبد الرحمن عن هِشَامِ بن عُرْوَةَ عن أبيه عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت ما غِرْتُ على امْرَأَةٍ ما غِرْتُ على خَدِيجَةَ من كَثْرَةِ ذِكْرِ رسول اللَّهِ (ص) إِيَّاهَا قالت وَتَزَوَّجَنِي بَعْدَهَا بِثَلَاثِ سِنِينَ وَأَمَرَهُ رَبُّهُ عز وجل أو جِبْرِيلُ عليه السَّلَام أَنْ يُبَشِّرَهَا بِبَيْتٍ في الْجَنَّةِ من قَصَبٍ. از عائشه نقل شده است كه به هيچ زني به اندازه خديجه ، حسادت نكردم؛ زيرا: (الف) رسول خدا زياد از او ياد ميكرد؛ (ب) رسول خدا سه سال بعد از خديجه با من ازدواج كرد؛ (ج) خداوند به رسول خدا و يا جبرئيل دستور داد كه به خديجه سلام رسانده و او را به خانهاي در بهشت بشارت دهد كه از ني ساخته شده است. البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 3 ، ص 3606، ح3606 ،كتاب فضائل الصحابة، بَاب تَزْوِيجِ النبي e خَدِيجَةَ وَفَضْلِهَا رضي الله عنها ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. با توجه به اين كه حضرت خديجه سلام الله عليها در سال دهم بعثت از دنيا رفتهاند؛ پس زمان ازدواج رسول خدا با عائشه در سال سيزدهم بعثت بوده است. و ابن ملقن بعد از نقل روايت بخاري و استدلال به آن ميگويد : ادامه مطلب رو ببینید لطفا........ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 13:15 توسط العبد اسماعیل محرابی |
|
|
رسیدن به آرامش – نفس و ترس از مرگ قل یا آیها الذین هادوا إن زعمتم أنکم أولیاء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین _ کسانی که خیال میکنید اولیاء خدا هستید بیایید آرزوی مرگ کنید اگر راست می گویید ، یعنی اولیاء خدا کسانی هستند که آرزوی مرگ دارند ، بعد در سوره یونس خواندیم ألا إن اولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون ، که آگاه باشید که اولیای خدا نه ترسی دارند و نه اندوه و غصه ای . نگو که بشر اینقدر میترسید سر چی می ترسید و آرامش نداشت سر این نفسشون . الآن خیلی از این پیرزن و پیرمردها و جوانها همه نگرانند ، برای چه چون نمی دونند می خواهد چه بشه . یعنی چه دارند ؟ جهل دارند و منشاء نگرانی هم نفس بود . مرگ یعنی تعطیل شدن نفس . لذا کسانی که خدا بهشون توفیق مرگ داد از همه اینها راحت شدند ، گفتند مردم از هر چه می خواهید بترسید ، بترسید ولی از مردن نترسید ، معلومه اگر کسی از مردن نترسد دیگه از هیچ چی نمی ترسد و به آرامش می رسد ، مردن یعنی رفتن در بغل محمد و آل محمد و رسیدن به آرامش .
شما همه حرفهای من را ول کردید همین یکی را گرفتید ، خلاصه شروع کرده بود گریه و زاری که من هنوز آمادگی ندارم و من نمی تونم . نقل می کنند یک ملک آمده بود سراغ این آقا گفته بود چرا امیرالمؤمنین را پکر کردی؟ آقا می خواست شما را ببرد تو بغل آرامش خودش شما از بغل علی فرار می کنید ، براتون مولا از خدا 30 سال عمر خواستند . .
، العلم نور ، علم همه چیز را روشن می کند .
آدم آرام و رسیده به آرامش . شتابزدگی ها ، دلهره ها و دل واپسی ها همه از بین می رود . فرمودند با همین ها هم رفیق بشوید ، مؤمنین سرعت دارند ولی عجله ندارند چون عجله مال نفس است ولی سرعت مال قلب ، سارعوا إلی مغفرة من ربکم . از این به بعد بدونید آنچه در قرآن کریم اعتبار دارد قلب است نفس اعتبار ندارد . سه جای قرآن خداوند فرموده این نفس باید بمیرد ، کل نفس ذائقةالموت ، پس چرا گفتند برید بشناسیدش؟ چون بتونید راحت از آن بگذرید ، اون اولیاء که ازش گذشتند و پرده ها را از روی نفس کنار زدند و به عمق نفس که راه پیدا کردند ، دیدند نفس میگوید أنا الله ، نفس ادعای خدایی دارد ، چون این الوهیت در ذات نفس وجود دارد خدای متعال هم اصرار دارد که الا و بالله باید این نفس تقدیم بشود به محضر خدا ، باید تعطیل بشود .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 14:35 توسط العبد اسماعیل محرابی |
|
|
بصیرت و امام شناسی
معنای بصیرت در دین و اهمیت فقیه شدن و اهمیت ولی و امام شناسی : 5 تعریف از حضرت ابوالفضل العباس از زبان امام صادق نقل شده که اول نافذ البصیرة ( بصیرت عمیق و دقیق ) وبعد هم همراهی با امام که از معرفت و امام شناسی حضرت بوده. کلمه بصر نوری است که بر روی پرده چشم قرار می گیرد مثل اینکه می گوییم نور چشم زیاد شود . عین وسیله دیدن است و بصر خود دیدن است دو مقوله جدا از هم هستند . اما خداوند در قلب انسان دو چشم دیگر قرار داده که اگر باز شوند انسان صاحب بصیرت می شود _لهم أعین لا یبصرون بها_ خیلی جالب است بدانید یکی از اصحاب نابینای امام صادق ملقب بود به ابابصیر ، او بصر ندارد ولی بصیرت دارد ، در قرآن داریم در مورد پیامبر ( قل هذه سبیلی أدعوا الی الله علی بصیرة أنا و من التبعنی ) پیامبر بگو خیال نکنید من چیزی که شنیده ام به شما می گویم نه من چیزی که دیده ام به شما می گویم ، حضرت رسول بصیرت به یوم البعث داشتند ، اهل برزخ نبودند بلکه اهل قیامت بودند .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 14:32 توسط العبد اسماعیل محرابی |
|
|
پرسشهاي مهم، پاسخهاي كوتاه...قسمت دوم
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 18:26 توسط العبد اسماعیل محرابی |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
با سلام ...قدمی برداشته ایم تا در برابر حملات وهابیت به دین مقدس اسلام و مسلمانان کاری اندک کرده باشیم..باشد که رضای خدای کریم در ان باشد ...وبلاگی با عنایت استاد عزیزم حضرت ایت الله قزوینی حفظه ا......
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 |
|
RSS
|